تبليغاتX
پلنگ زخمی

باتلاق گاوخونی را دوست داشتم همیشه به نامی که میشناسندش ، باتلاق صدا بزنم  ، نه تالاب گاوخونی (که البته شاید علمی تر باشد) . بیشترین تصویری که از باتلاق گاوخونی در ذهنم مانده ، عکسی است که بیژن دره شوری از بالا از گله ی پر تعداد  فلامینگوها در حال پرواز  بر فراز باتلاق گاوخونی گرفته ، تصویری جاودانه که هرگز تکرار نخواهد شد .

مرگ باتلاق گاخونی از روزی که چهار محال و بختیاری ۳۵۰ پمپ آب در بالادست رودخانه زاینده رود احداث کرد یا احداث خط لوله انتقال آب زاینده رود با ظرفیت ۱۰۰۰ لیتر بر ثانیه به استان یزد آغاز نشد ، از روزی که خشکسالی های پی در پی رمق زاینده رود را گرفتند  هم شروع نشد ، روزی که در سال ۱۳۴۹ سد زاینده رود به بهره برداری رسید ، آغاز پایان باتلاق گاوخونی بود . چون مانند بسیاری از دیگر تالاب ها مسئولین همیشه به باتلاق گاوخونی به عنوان جایی که محل هدر رفت آب بود نگاه میکردند . از همین رو همان ابتدا هم حق آبه ای برای باتلاق گاوخونی در نظر نگرفتند .

تابلوی ورودی تالاب در نزدیکی کوه سیاه ، به جای ساچمه شکارچیان توجه کنید .

تاریخچه ...

در مورد اسم باتلاق گاوخونی حرف و حدیث بیشمار است . یک از نقل قولها این است که اسم تالاب به خاطر شکارچیانی که به دنبال شکار گورخر  در باتلاق فرو رفتند گورخونی بوده که بعد تبدیل به گاوخونی شده است . نقل دیگر این است که گاوهای محلی ها موقعی که به چرا در مراتع اطراف باتلاق میرفته اند صدا میکرده اند که در نتیجه اسم گاو خوان و سپس گاو خون برای باتلاق انتخاب شده است .( به معنای گاو خانه هم بوده )  . من جایی را در تالاب ندیده ام که بتواند کسی را غرق کند ( بیشترین عمق باتلاق یک و نیم متر است ) و بستر باتلاق نسبتا محکم است .

باتلاق گاوخونی با شهر اصفهان ۱۶۷ کیلومتر  فاصله دارد و در حاشیه شهر ورزنه قرار دارد . ورزنه جای جالبی است که مردمش هنوز چادرهای سپید بر سر میکنند .

در مورد حیات وحش و وضعیت کلی این منطقه باید گفت که باتلاق گاوخونی یکی از مهمترین تالابهای کنوانسیون رامسر است که در سال ۱۹۷۱ در این فهرست به ثبت رسیده است . تا دهه ۱۳۴۰ که در برخی مناطق استان گورخر وجود داشته ، در منطقه باتلاق گاوخونی هم  گورخر زیست میکرده و این منطقه یکی از مهمترین زیستگاههای گور در سراسر استان بوده است . بعدها در کوههای مجاور منطقه هم حیات وحش کوه زی خوبی زیست میکرد ضمن آنکه جنگلهای گز حاشیه تالاب محل مناسبی برای زیست آهو بود که بعد از خشکسالی هر دو نابود شدند ، جنگلها به دلیل آتش سوزی و آهو ها توسط شکارچیان .

تا سالهای ابتدایی دهه های شصت و حتی بعد از آن  گزارشهای جسته گریخته ای از وجود یوزپلنگ در باتلاق گاوخونی وجود دارد ، ولی هیچ وقت گزارش مستندی از یوز در منطقه بدست نیامد .

اما همه اینها چیزی نیست که باتلاق به آن افتخار میکرد . افتخار تالاب از اوایل پاییز با کوچ هزاران پرنده که در سالهای اوج تالاب به یکصد هزار قطعه هم میرسید شروع می شود . فلامينگو، اردك‌ مرمري‌، آنقوت‌، تنجه‌، غاز خاكستري و چندین نوع پرنده دیگر و پرندگان شکاری هر سال به تالاب می آمدند . این روند تا سالهای دهه  هفتاد هنوز علی رغم اخداث سد زاینده رود ادامه داشت . مساحت تالاب تا ۷۰ هزار هکتار هم میرسید اما کم کم ، در طول مسیر زاینده رود آبی که به باتلاق میرسید ،  به سمت زمینهای کشاورزی تغییر مسیر داد و فقط فاضلاب کارخانجات و پس اب زهکش های زمین های کشاورزی در طول مسیر  زاینده رود بود که به باتلاق گاوخونی میرسید .

هر کس سهم خود را از تالاب برداشت میکرد . مدیران هم با توجه به اینکه آب ورودی تالاب  هرز رفته محسوب میشد این اقدام را تشویق میکردند ، تا اینکه کار به جایی رسید که حتی در سالهایی با بارندگی مناسب عملا تمام آب زاینده رود قبل از ورود به تالاب روی زمین های کشاورزی بر میگشت و چیزی به نام حق آبه برای باتلاق گاوخونی به ذهن کسی خطور نمیکرد .

هیچ اکوسیستمی از لحاظ ارزش های اقتصادی و تنوع زیستی یارای برابری با تالابها را ندارد ، اما این یک سوی سکه است . تالابها به شدت تحت تاثیر عوامل بیرونی هستند و مدیریت آنها ، شامل مدیریت زمین های کشاورزی اطراف تالاب ، کنترل سیستم دفع فاضلاب کارخانجات طول مسیر حوزه آبریز ، تعیین حق آبه تالاب از حوزه آبریز تالاب ، مدیریت سدهای طول مسیر و صدها فاکتور دیگر است . در کشور ما در خوشبینانه ترین شرایط باید اعتراف کنیم سازمان محیط زیست هیچ اهرمی برای کنترل این عوامل ندارد و معمولا تنها به حفاظت محیطی تالاب و مدیریت جزیره ای در این مورد می پردازد . این مسئله در بلند مدت تمام تالاب های ایران را که به شدت وابسته به عوامل بیرونی نظیر آب ورودی هستند را  دستخوش تغییرات جدی خواهد کرد .

همین اتفاق عینا برای باتلاق گاوخونی  به وقوع پیوست به جز اینکه در طول سالهایی که باتلاق (تالاب ) گاوخونی در فهرست کنوانسیون رامسر به ثبت رسید سازمان محیط زیست اصفهان در اقدامی تعجب برانگیز حتی یک منطقه شکار ممنوع ساده نیز در این منطقه به ثبت نرساند ! و تنها گشتهای سیار سازمان گاهی به این منطقه سر میزدند .

جاده ورزنه - یزد ، از میان قسمتی از باتلاق (تالاب ) گاوخونی میگذرد . در انتهای تصویر کوه سیاه و در سمت راست زمین های باتلاقی  خشک باتلاق (تالاب ) گاوخونی دیده میشود . 

میخ آخر تابوت باتلاق گاوخونی ...

هنگامی که تالاب رو به خشکی رفت ، یک پرونده خاک خورده قدیمی از سوی مسئولین محلی بیرون کشیده شد . جاده ورزنه – یزد . سالها مردم محلی از جاده خاکی حاشیه تالاب به یزد رفت و آمد داشتند . همیشه آسفالت این جاده یکی از خواسته های مردم محلی بوده است . ورزنه یک شهر بن بست است . به همین دلیل اقتصاد چندان پررونقی ندارد .  احداث جاده ای که مسیر یزد را کوتاهتر کند خونی تازه در رگهای اقتصاد بیمار ورزنه است .

جالب اینکه چند وقت پیش هنگامی که شرکتی خواستار بهره برداری معدنی از کوه سیاه ، تک کوه زیبایی نزدیک تالاب بود ، با اعتراض شدید مردم محلی روبرو شد  (چون منفعتی برای مردم محلی نداشت ) ، اما اکنون که جاده قلب تالاب را هدف گرفته است ، هیچ اعتراضی به گوش نمیرسد .  واقع بینانه است ، تالاب نزدیک یک دهه است که جز بیابانی لم یزرع ، چیزی برای مردم محلی  به ارمغان نیاورده است . به یمن جلوگیری از رسیدن حق آبه باتلاق گاوخونی ، چند سالی است که باتلاق خان گسترده خود را برچیده است .  حال که تالاب خشک شده بهترین فرصت برای مسئولین جاده دوست بود تا نام نیکی برای خود پیش مردم محلی جای بگذارند و البته اگر واقع بین باشین این خواست مردم محلی است .

باتلاق گاوخونی طی سالها میتوانست منبع در آمد خوبی برای مردم باشد . آثار باستانی پر شمار حاشیه باتلاق میتوانست گردشگران بسیاری را به باتالاق(تالاب ) گاوخونی بکشاند  ، حضور علاقه مندان به طبیعت ، کویر نوردی ، اکوتوریست هایی که برای دیدن پرندگان می آیند  ، سهیم کردن مردم در درآمد پروانه شکار همه و همه میتوانست به مردم ثابت کند تالاب به نفع آنهاست همانطور که به نفع پیشینیانشان بوده است . اما مردم از یکنواختی و بن بستی ورزنه خسته اند  . گردشگری به ورزنه نمیرود  و اقتصاد بی رونق است همه به انتظار جاده اند . جاده ای که از تالابی خشک شده می گذرد .  پرونده جاده را بیرون کشیدند یک جای خالی توی بایگانی درست شده جایی برای پرونده باتلاق (تالاب ) گاوخونی که باید بایگانی شود ، برای همیشه .

ماشین آلات راهسازی در حال کار در قسمتی از جاده ورزنه - یزد  ، نزدیک تالاب .

آخرین فلامینگو  ...

آخرین باری که تالاب رفتم  سال گذشته بود ، ماشین آلات راهسازی بعد از ورزنه همه جا بودند . هنوز فصل مهاجرت تمام نشده بود .  در کنار یک از برکه های باقیمانده از تالاب  صبحانه دلچسبی با سر بوته های ریخته روی زمین درست کردیم . یک گله 20 تایی فلامینگو در برکه مانندی همان نزدیکی بودند . ماشینی از روبرو می آمد ، 100 متر جلوتر از ما یکی از سر نشینان پیاده شد و تیری انداخت  ، بعد از کنارمان رد شدند  و دستی تکان دادند . جلوتر که رفتیم یک فلامینگو را زده بودند و لاشه اش آن سوی آب روی سطح آب شناور بود . طنز جالبی بود ، بدرقه خوبی بود از آخرین فلامینگو های باتلاق (تالاب ) گاوخونی . بر که گشتیم  ماشین آلات راه سازی هنوز کار میکردند .

+ نوشته شده توسط محمد بهشتی در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 22:35 |
 دریاچه آرال

دریاچه آرال

یکی از بزرگترین مشکلات محیط زیستی سالهای اخیر که همیشه وضعیت دریاچه ارومیه خودمان را ، با آن مقایسه میکنند و آینده ای مانند آن برای دریاچه ارومیه متصور میشوند  ، خشک شدن دریاچه آرال در آسیای مرکزی است .

دریاچه آرال نشان دهنده سیاستگذاری اشتباه مسئولان شوروی سابق برای تولید انبوه پنبه است . مسئولان شوروی برای تولید انبوه پنبه اقدام به احداث کانالهای پر تعداد و هدایت آب دریاچه به مزارع پنبه شدند.  همین مسئله موجب خشک شدن دریاچه و به وجود آمدن یکی از فجایع زیست محیطی قرن گذشته شد .  آن اشتباه نتیجه تشخیص اشتباه مزیت نسبی تولید پنبه بود . در حالی که این منطقه پتانسیل تولید پنبه را نداشت اصرار مسئولان شوروی بر تولید پنبه باعث خشک شدن آرال شد .

اما یکی از بامزه ترین اتفاقاتی که فقط در اقتصاد های کمونیستی به وقوع میپیوندد در حاشیه دریاچه آرال به وقوع پیوست . در حاشیه دریاچه کارخانجات تولید کنسرو ماهی وجود داشت که وابسته به ذخایر ماهی آرال بودند . با کم شدن تدریجی آب دریاچه آرال این کارخانه ها با مشکل مواد اولیه ( ماهی ) روبرو شدند . دولت کمونیستی برای جلوگیری از بیکار شدن مردم شاغل در کارخانجات کنسرو سازی ، ماهی را پس از صید در دریای سیاه با قطار به این کارخانجات انتفال میداد تا تبدیل به کنسرو شوند ! در حالی که قاعدتا بدون پرداخت چنین هزینه گزافی برای حمل و نقل میتوانستند همان کنسرو را در دریای سیاه تولید کنند .

ما هم سالهاست که همین کار را در کشورمان انجام میدهیم . در فرضا لردگان پتروشیمی میسازیم ، محیط زیست را آلوده میکنیم ، گاز را از بندر امام با هزینه گزاف میرسانیم به لردگان  ، بعد محصول تولید شده را با هزینه گزاف دوباره برای صادرات به بندر امام حمل میکنیم ! خوب مزیت نسبی لردگان با توجه به بعد مسافت با میادین گازی مسلما پتروشیمی نیست . اما تولید آب معدنی هست ( زاگرس ۴۰ درصد آب شیرین ایران را تامین می کند ) ، توریسم هست ، گیاهان دارویی هست و ... . اما دولت به بهانه اشتغال این کارخانجات را تاسیس میکند و بعد هم میخواهد با قیمت تمام شده غیر رقابتی در بازارهای جهانی مشتری پیدا کند .

در مورد انتقال آب رودخانه های منتهی به دریاچه ارومیه به مزارع کشاورزی هم همین بحث مطرح است .  چه اصراری داریم که در تمام محصولات کشاورزی خودکفا شویم ؟ آیا تولید کشاورزی با روش آبیاری  غرقابی برای کشوری که بارندگی اش زیر میانگین جهانی است و روی نوار بیابانی جهان قرار دارد واقعا یک فرصت است یا یک تهدید ؟

چند وقت پیش فرصتی شد تا سری به معدن سرب نخلک شهر انارک (نایین ) بزنم . معدن نخلک در حقیقت یک موزه است . معدن بسیار زیبایی است در دل کویر که سابقه بهره برداری آن از دو هزار سال هم رد شده است . موقعی که از معدن بازدید کردیم  ، کارگران معدن گفتند که چند سالی است ، معدن فقط یک سوم خرج خودش را در می آورد  و " به خاطر این که مردم بیکار نشوند دولت دو سوم بقیه را میدهد " ! واقعا تاسف خوردم که بودجه کشور با اصرار بیجا روی مزیتی که دیگر مزیت نیست این گونه صرف میشود . چند روز پیش با دوستی که فارغ التحصیل معدن بود حرف میزدیم ایشان هم خاطرات دوران جوانی شان را در نخلک مرور میکردند تا رسیدن به اینجا که " سال ۱۳۶۴ هم که ما در معدن بودیم ، معدن ضرر ده بود !" تو خود از این مجمل حدیث مفصل بخوان .

پ.ن : تصویر از ویکی پدیا (اینجا ).

+ نوشته شده توسط محمد بهشتی در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 22:51 |

یکبار توی یکی از مناطق حفاظت شده اصفهان ، گیر دادیم به یک دامدار محلی که دور مزرعه اش را بر خلاف قانون دیوار کشیده بود و پرورش شتر مرغ راه انداخته بود .  میگفت شما باید به فکر آباد کردن این "بیابانها"  باشید و از ما ممنون هم باشید ! من گفتم هر یک آهویی که توی این منطقه هست به اندازه ۱۰ تا شتر مرغ تو ارزش داره و "اگر " توریست بیاید مطمئن باش درآمدش ارزشش خیلی بیشتر این دامداری محقر است که به جز آسیب به منطقه ارزش چندانی ندارد .

حرفی که زد هنوز یادم مانده . گفت کار شما محیط زیستی ها مثل شهرداری میماند که برای خیابانهای شلوغ پارکینگ نمیسازد ، اما ماشینهایی که کنار خیابان می ایستد را جریمه میکند ! بابا جان کدام توریست ؟

اگر خودمان را بگذاریم جای افراد محلی اکثر زیستگاههای تحت نظارت سازمان محیط زیست ایران ، میبینیم چندان تصویر دلچسبی از محیط زیست پیش رویمان نیست : چرا گاههای آبا اجدادی شان گرفته شده  ، حتی نمیتوانند سر چشمه ای که پدر و پدر بزرگ و قبل از آنها  مینشسته اند و چای آتشی میخورده اند ، رد بشوند ! ضمنا جلوی شکار افراد محلی گرفته میشود ، اما با قیمتهای گزاف برای  غیر بومی ها مجوز صادر میشود .

این در حالی است که در مقابل در کشورهایی که اکوتوریستها حضور فعال دارند ، مردم محلی از درآمد سرشار حضور گردشگران در مناطق حفاظت شده به صورت استفاده از منازل مردم محلی ، استفاده از غذاهای محلی ، صنایع دستی ، راهنماهای محلی و ... بهره مند میشوند .

اما در ایران حتی در مواقع اندکی که گردشگرانی (عمدتا برای شکار) در مناطق حضور میابند ، هیچ ارتباطی با جوامع محلی برقرار نمیکنند و در مقابل تاثیر منفی هم روی مردم محلی میگذارند . عمدتا در این موارد از مردم میشنویم که " شکار را برای ما ممنوع کرده اند و در عوض پروانه ویژه میدهند به آشناهای خودشان یا خارجی ها " . این در حالی است که در اکثر کشورهای آفریقایی مردم محلی در ازای شکار خارجیها به مجوزهای ارزانی دسترسی دارند که حتی بعضا رایگان است . البته چند سالی است که مجوز شکار ویژه هم صادر نمیشود و ندرتا چشممان به گردشگری در مناطق حفاظت شده روشن میشود .

به هر حال اگر واقع بینانه به قضیه نگاه کنیم ، مناطق حفاظت شده هیچ اثر ملموسی روی زندگی مردم محلی  ندارند . منکر اثرات بلند مدت مثل تثبیت خاک ، افزایش رطوبت ، گسترش فعالیت هایی که وابسته به تنوع گیاهی اند ( مانند زنبور داری ) ، آب و هوای خوب و ... نیستم ، اما فواید مالی ملموس که درآمد محلی ها را افزایش و در نتیجه انگیزه آنها برای مشارکت در حفاظت افزایش دهد واقعا در مناطق حفاظت شده ایران کمیاب است . حاد بودن این مسئله وقتی  نمود پیدا می کند که به آمار بالای بیکاری در روستاهای ایران بین قشر جوان هم نیم نگاهی داشته باشیم ، که نتیجه اش فقط افزایش تعارضات بین مردم محلی و ماموران محیط زیست است .  همان حکایت شهرداری و پارکینگ !

 

پ.ن : تصویر از سایت اداره محیط زیست اصفهان . (اینجا ).

+ نوشته شده توسط محمد بهشتی در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 20:50 |

لرستان یکی از استانهایی است که در حق محیط زیستش جفای زیادی شده است . با وجود پتانسیل های زیاد زیستگاههای زاگرسی موجود در این استان ، عمدتا خبری از این استان مخابره نمی شود و کلا زیستگاههای زاگرسی به نظرم نسبت به مثلا زیستگاههای کویری استانهایی مثل سمنان ، یزد ، اصفهان و یا غیر کویری مانند گلستان و خراسان خیلی ناشناخته تر مانده اند . مثلا چند تصویر از توران یا موته یا تندوره تا به حال دیده اید ؟ چند تصویر از منطقه حفاظت شده دنا در کهکیلویه  یا منطقه حفاظت شده سفید کوه  در لرستان دیده اید ؟ مسلما گزینه اول خیلی بالاتر است .

چند سال اخیر خبرهای خوشی از حضور پلنگ به یمن مدیر سالهای اخیر محیط زیست استان لرستان ( آقای کاکاوند ) در مناطق  مختلف استان لرستان شنیده می شود که واقعا مایه خوشحالی است . البته معمولا این اخبار متاسفانه مبتنی بر شکار این گونه ارزشمند هم هست ولی به هر مجموعا نشان دهنده توجه محیط زیست به ارزش این گونه در لرستان پس از سالهاست . با وجود اینکه مناطق زاگرسی توان بالایی برای نگهداری جمعیت پلنگ دارند اما گزارشات اندکی از این مناطق وجود دارد که البته به یمن وفور اسلحه در میان محلی ها و عشایر هم می تواند باشد .

ضمن اینکه باید توجه میدریت محیط زیست استان لرستان در مورد گونه های نادری مثل پلنگ را باید ستود ، اما یک نکته برای من لاینحل مانده و آن هم اصرار این مدیر محترم برای استفاده از واژه " پلنگ لرستانی " در مصاحبه هایشان است (مثلا اینجا در جام جم  ). من وجود زیر گونه های مختلف پلنگ در ایران را که اتفاقا زاگرس هم میتواند یکی از محل وجود این زیر گونه ها باشد را رد نمی کنم  ، ولی این طور بی محابا یک گونه جدید را در مصاحبه ها عنوان کردن ، بدون هیچ گونه پایه علمی فکر نکنم کار چندان جالبی باشد . در حال حاضر هیچ مدرک علمی که ثابت کند پلنگ ایران از زیر گونه های مختلف تشکیل شده وجود ندارد ، گرچه تفاوت در وزن و اندازه در تمام ایران دیده شده است . با این حال من تفاوتهایی در پلنگ زاگرس با پلنگهای دیگر را به طور کامل رد نمی کنم .

اما این چند روز مصاحبه ای دیگر از آقای کاکاوند در مجله حفاظت از شکار و طبیعت شماره ۱۵ (بهار ۸۸ که الان روی دکه است ) صفحه ۶ خواندم که این یکی دیگر قابل دفاع نبود . ایشان ضمن تاکید مجدد بر واژه "پلنگ لرستانی " ، اعلام کرده بودند که به رغم اینکه قبلا اخباری مبنی بر انقراض " کرکس لرستانی " انتشار یافته بود هفته گذشته ۱۰ قطعه "کرکس لرستانی " در یکی از مناطق شرق استان لرستان مشاهده شدند ! 

تا جایی که من میدانم چیزی به نام "کرکس لرستانی"  در هیچ یک از منابع پرنده شناسی وجود ندارد و اگر ایشان گونه جدیدی را کشف کردند بهتر است مستندات خود را ارائه کنند . کرکس ، کرکس کوچک  ،  هما  ، عقاب مارخور تنها گونه هایی هستند که تحت عنوان کرکس در ایران طبقه بندی شده اند (طبق کتاب آقای جمشید منصوری ) . بر خلاف پلنگ ، این که گونه ای از کرکس با تفاوت با گونه های دیگر در ایران در لرستان موجود باشد کاملا دور از انتظار  است .

گرچه امیدوارم آقای کاکاوند در مصاحبه هایشان بیشتر دقت بفرمایند، تمام این مسائل چیزی از زحمات آقای کاکاوند کم نمیکند . به هر حال ایشان توجه را به قسمتی از محیط زیست ایران که چندان توجهی به آن نمیشد جلب کرده اند و این ستودنی است . برای ایشان و تمامی کادر محیط زیست لرستان آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم حیات وحش لرستان به خصوص پلنگ هر روز پر بار تر باشد . اصل بر حفاظت و نجات گونه های در خطر است چه لرستانی چه غیر آن .

پ.ن : تصویر از وبلاگ درود پایتخت طبیعت ایران . البته آدرس دیگری هم در روی عکس هست من چک کردم چیزی پیدا نکردم .

+ نوشته شده توسط محمد بهشتی در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 20:55 |

 

یکی از سوالات کلیشه ای جالبی که از مردم در ایام دهه فجر پرسیده می شود ، این است که روز 22 بهمن ۱۳۵۷ کجا بودید ؟ وقتی انقلاب شد چکار می کردید ؟ من یکی از جالبترین و مرتبط ترین پاسخ ها را اخیرا شنیده ام . از یکی از راهنماهای محلی در نایین جواب شنیدم : " روز 22 بهمن ما در منطقه بوالعظیم گورخر شکار می کردیم "!

بارها و بارها برنامه ریخته ام که جنوب پارک ملی کویر را ببینم ، یک بار ماشینمان به گل نشست ، یکبار بنزین سهمیه بندی شد ، ماشین محیط زیست پنچر شد و الی آخر .  مناطق جنوبی پارک ملی کویر مانند خود پارک ملی کویر از موهبت بزرگی برخوردارند : به علت صعب العبور بودن و عدم وجود جذابیت ، عدم وجود جاده و مانند آن هنوز بکر و دست نخورده (تا حدود زیادی ) باقیمانده اند . یکبار محیط بانی از اداره محیط زیست اردستان به شوخی میگفت ، اگر میخواهند حیات وحش ایران را حفظ کنند باید کل کویر مرکزی را مسدود کنند !

  اگر روی نقشه نگاه کنیم قسمت زیادی از دشت کویر مرکزی خارج از محدوده مرزهای قانونی پارک ملی کویر امروزی و در جنوب آن  قرار دارد . این منطقه به سه قسمت عمده تقسیم میشود ، اولی شکارگاهها و کوههای "یخاب" است که در محدوده شهرستان کاشان و بادرود قرار گرفته است . قسمت دیگر که اصلی ترین قسمت منطقه جنوب  پارک کویر است ، منطقه "خارو و بوالعظیم" است که از معروفترین شکارگاههای استان اصفهان و کویر مرکزی است و قسمت آخر که به ریگ جن منتهی میشود ، کوههای "بزرگی" و قسمتهای شمالی "بند انارک"  است .

هر سه منطقه نامبرده هم اکنون جمعیت مناسبی از حیات وحش را در خود جای داده اند (به خصوص منطقه بوالعظیم ) . منطقه بوالعظیم شامل کوههای "دم "و " خارو "  و مجموعهای از دشتهای وسیع است که منابع آبی نسبتا مناسبی را هم در اختیار دارد . منطقه بوالعظیم از دیر باز به عنوان مسیر مهاجرت و حیاط خلوتی برای حیات وحش پارک ملی کویر بوده است و  به عنوان بهترین زیستگاه جبیر و گورخر استان شناخته میشده است . گرچه آمار رسمی در مورد تعداد گورخر در این منطقه وجود ندارد ، اما آخرین آمار رسمی که من در این مورد دیده ام مربوط به سال 1357 است که آمار گورخر کل منطقه اردستان و نایین را یکجا 12 راس اعلام کرده بود که البته باید توجه کرد کلا آمار سرشماری مناطق آزاد آنقدرها قابل تکیه نیست .  جمعیت گورخر منطقه همزمان با پارک ملی کویر در سالهای ابتدایی انقلاب بوسیله موتورسیکلتهای پر قدرت نابود شد . در حال حاضر منطقه بوالعظیم به صورت منطقه آزاد و تحت نظارت اداره محیط زیست اردستان اداره میشود و کل وبز و قوچ و میش و جبیر هنوز در این منطقه وجود دارند .

منطقه بوالعظیم متاسفانه با روند فزاینده حضور دام اهلی و شتر روبروست .به خصوص تعداد جمعیت شتر در این منطقه بسیار بالاست که در تمام فصول سال در منطقه حضور دارند و آسیب زیادی به مراتع منطقه میزنند . فعالیتهای معدن داری در منطقه اردستان به شدت رو به افزایش است ( در سالهای قبل از انقلاب هم سابقه حضور شرکتهای معدنی خارجی در منطقه وجود دارد .) و چنانچه سریعا برای ارتقای سطح حفاظتی منطقه اقدامی صورت نگیرد منطقه به طور جدی آسیب خواهد دید . باید توجه داشت که چوپانان و بویژه شتربانان  اکثرا موتورهای تریل  یا ایژ استفاده میکنند و درصد بالایی از آنان شکارچی هستند .

بزرگترین تهدید برای دشت کویر مرکزی ایران احداث جاده اردستان- گرمسار  یا اردستان – ورامین است .  گرچه هر بار که سخن از احداث این جاده برای سهولت رفت و آمد به پایتخت به میان می آید ، اعتراضات شدید طرفداران محیط زیست را برمی انگیزد ولی نمایندگان مجلس در هر دو طرف ( چه شمال و چه جنوب ) گاها گریزی به این مطلب میزنند . البته این جاده مشکلات فنی بسیاری هم خواهد داشت و نگهداری آن در مناطقی که با اولین شهر و روستا صدها کیلومتر فاصله دارند بسیار مشکل است . ولی جاده های مانند آن در استان اصفهان احداث شده که شاخص ترینش جاده اردکان-چوپانان است که ارتباط پناهگاه حیات وحش سیاهکوه را با منطقه شکار ممنوع عباس آباد قطع کرده است .  به هرحال چنانچه این جاده احداث شود تیر خلاصی برای پارک ملی کویر و منطقه بوالعظیم خواهد بود .

به غیر از اینها مناطق جنوبی پارک ملی کویر همگی قریب به یقین ، جمعیت مناسبی از یوز پلنگ را هم در خودشان جای داده اند . گزارشاتی از شکارچیان برای شکار شدن چندین قلاه یوز در منطقه بوالعظیم در سالهای ابتدایی دهه هفتاد موجود است . باید توجه داشت حفاظت مستمر از زیستگاههای جنوبی پارک کویر بویژه منطقه بوالعظیم، تاثیر بسیار زیادی در نگهداری و افزایش جمعیت یوز پارک کویر و همچنین حفظ مسیرهای مهاجرتی دیگر حیات وحش منطقه به خصوص قوچ و میش منطقه خواهد داشت .

اما ماجرای شکار گورخر که در ابتدای متن آمد مورد جالبی است که شاید مشخص کند چکونه 800 راس گورخر پارک کویر در فاصله  کوتاهی نابود شدند . شکارچی محلی این طور تعریف کرد : " 22 بهمن سال 57 برای شکار به منطقه بوالعظیم رفته بودیم  تصمیم گرفتیم  به یکی از چشمه ها سری بزنیم  . موقعی که روی چشمه رسیدیم ، سه گورخر را دیدیم که در حالی که زخمی شده اند به دنبال آب روی چشمه آمده اند و همانجا تلف شده اند . لاشه ها هنوز گرم بود ، قسمتی از گوشتشان را جدا کردیم و برگشتیم ."  نکته جالبی است که نشاندهنده کشتارهای سالهایی است که محیطبانی پارک تق و لق بوده است ، شکارچیان حتی به خودشان زحمت نداده بودند شکار زخمی را تعقیب کنند . احتمالا این باید نتیجه شلیک به سمت یک گله چندین راسی  گورخر باشد .

 پ.ن: تصویر از همشهری .

+ نوشته شده توسط محمد بهشتی در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 18:2 |
اخیرا وزارت نیرو گیر زیادی به کولرهای گازی میدهد . وزیر نیرو شرکتهای تولید کننده کولرهای گازی در شرق آسیا را متهم به این کرده بود که از جیب مردم ایران هزینه میکنند و با تبلیغهای فراوان در خیابانهای شهرهای سراسر کشور ، مردم را به خرید این کولرها تشویق میکنند و باعث افزایش مصرف برق می شوند.

چند وقت پیش به اداره برق منطقه ۵ اصفهان رفته بودم ، صحنه جالبی را دیدم . همانطور که در تصویر مشخص است ، اداره برق خودش کولرهای گازی با ظرفیت بالا را برای تهویه اداره نصب کرده بود !

مرگ خوبه ولی برای همسایه ...

+ نوشته شده توسط محمد بهشتی در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 0:20 |

شبکه فارسی ۱ هم به جمع شبکه های فارسی ماهواره ای  آن سوی آبها پیوست تا در نبود بخش خصوصی ایران پنجه در پنجه صدا و سیما بیندازد . با یک برگ برنده که برای صدا و سیما غیر منتظره بود : دوبله فارسی .

سالهاست که اکثر شبکه های فارسی زبان ماهواره ای به پخش فیلمهای زیر نویس دار عادت کرده اند ، چیزی که در اکثر شبکه های سطح پایین عربی پر طرفدار در کشورمان  ( که سردمدارشان گروه ام بی سی است که به تازگی بخش فارسی را هم راه اندازی کرده ، البته به صورت زیر نویس ) دیده میشود و کاری غیر هنری است که اصلا قابل مقایسه با دوبله نیست و هیچکدام از شبکه های دست اول اروپایی هم چنین کاری انجام نمیدهند . میزان جذب مخاطب با دوبله بسیار فراتر از زیرنویس خواهد بود ، برگ برنده ای که تا به حال فقط در دست صدا و سیما بود . البته باید قبول کرد که کیفیت دوبله های شبکه فارسی ۱ را نمیتوان "هنری " به حساب آورد .

برگ برنده دیگر استفاده از سریالهای موفق در سطح بین المللی به جای فیلم است که اقبال شبکه در همراه کردن بینندگان را بسیار افزایش میدهد . سریالهای کمدی که برای روزهای تعطیل ( ۵ شنبه و جمعه ) انتخاب شده اند سریالهای خوش ساختی به نظرم آمد که در بسیاری از شبکه های مطرح پخش میشوند . در تبلیغات سایت شبکه نام سریالهای پرطرفدار مثل پرزن بریک ( فرار از زندان ) یا ۲۴ و ... به چشم میخورد .

یک نکته جالب محدود نکردن مخاطبان به مخاطبان ایرانی است . مسئله ای که تمام شبکه های فارسی زبان و حتی شبکه های بین المللی خود صدا و سیما دقیقا در خلاف جهت آن حرکت میکنند . تمام برنامه های فارسی ۱ به وقت کابل هم اعلام میشود . هیچ وقت تا به حال ندیده ام شبکه های بین المللی صدا و سیما مانند جام جم ، اهمیتی به جذب مخاطبان افغان که بخش بزرگی از فرهنگشان با ما یکسان است  بدهند . در حالی که تمام کشور ها سعی میکنند با تمام امکانات رسانه ای زبان شان را گسترش دهند  ، ما هیچ اهمیتی نمیدهیم که مخاطبان افغان و تاجیک را به سمت شبکه های فارسی زبان ( چه مربوط به صدا و سیما و چه شبکه های فارسی زبان ماهواره ای ) سوق بدهیم  ، تا موجب تقویت مرزهای زبان فارسی بشویم . مسئله ای که واقعا باعث تاسف است .

امروز روز اول ماه مبارک رمضان بود . شبکه فارسی۱ هم اذان پخش کرد ، هم فرا رسیدن ماه رمضان را تبریک گفت که بنظرم اقدام حرفه ای دیگری بود. شبکه های فارسی زبان ماهواره ای وارد شدن به مسائل مذهبی را اقدامی دون شاءن خود میدانند . در حالی که جمعیت زیادی از مخاطبان فارسی زبان روزه میگیرند و برنامه های ماهواره های برون مرزی را هم دنبال میکنند.

اما در مورد دست اندر کاران شبکه هنوز اظهار نظر زود است . طبق آنچه که چند روز پیش در روزنامه سرمایه خواندم دفتر شبکه در هنگ کنگ واقع است و متعلق به کمپانی نیوز کورپوریشن متعلق به امپراطوری روبرت مرداک معروف است که بیش ۱۰۰ روزنامه و شبکه را در سراسر جهان اداره میکند.(دقیق یادم نیست چه روزی بود که لینک بدهم ) . سایت شبکه هم هنوز کاملا راه نیفتاده است . البته جناب مرداک یهودی است ، احتمالا همین روزها روزنامه کیهان پته اش را میریزد روی آب و معلوم میشود فارسی۱ هم در اختیار انقلاب مخملی بوده است !

سالها بود که تعجب میکردم چرا اینهمه ایرانی نمیتوانند  یک شبکه فارسی ماهواره ای درست و حسابی راه بیندازند ؟ بی بی سی فارسی و فارسی ۱ نشان داد هنوز خیلی عقبیم ! خدا را شکر که انگلیس و آمریکا به خاطر اهداف استعماریشان دو تا شبکه فارسی درست و حسابی درست کردند !

+ نوشته شده توسط محمد بهشتی در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 0:30 |

منطقه شکار ممنوع عباس آباد نایین ، که مسئولان منطقه آن را پیشاپیش " پناهگاه حیات وحش عباس آباد و تنگلها " می نامند را براستی باید منطقه ای فراموش شده (تا به حال و مسلما نه از این به بعد ) به حساب آورد . منطقه ای که سزاوار بود خیلی قبل تر از این به آن توجه می شد .

منطقه عباس آباد نایین که در شرق شهرستان نایین و با وسعت 300000 هکتار ( که البته همیشه زمزمه هایی برای ثبت منطقه با وسعت 400000 هکتار هم وجود داشته است )  قرار دارد ، پس از تلاشهای انجمن یوز پلنگ ایرانی و مسئول اداره محیط زیست نایین ( از سال 1382 به این سو )  هم اکنون به عنوان شاخص ترین زیستگاه یوز پلنگ در استان اصفهان از طرف پروژه یوز پلنگ آسیایی مورد توجه  قرار گرفته است .

به تازگی کارگاه " روشهای برآورد حیات وحش در زیستگاههای یوز پلنگ آسیایی "یوزپلنگ هم از تاریخ 11 مرداد 88 تا 15 مرداد ماه در منطقه عباس آباد به منظور آموزش محیط بانان  منطقه و همچنین برآورد تخمینی منطقه در منطقه عباس آباد برگزار شد .

آقای فرهادی نیا ، مشاور پروژه یوز آسیایی در حال صحبت برای محیط بانها.

منطقه عباس آباد نایین مابین شهر انارک و شهر بیاضه در منتهی الیه شرقی استان اصفهان قرار گرفته است ، که شامل رشته کوههای صعب العبور و تپه ماهور های  وسیع منتهی به دشت است که زیستگاه ایده آل برای یوز پلنگ به شمار می آیند . منطقه عباس آباد مهمترین ذخیره جبیر استان اصفهان را نیز شامل می شود . اولین تصویر جبیر توسط دوربینهای تله ای در استان اصفهان در منطقه عباس آباد بدست آمد و همچنین اولین تصویر کاراکال در استان نیز در همین منطقه ثبت شد (هر دو توسط انجمن یوز پلنگ ایرانی ) . نکته جالب اینجاست که حضور کاراکال و تصاویر و گزارشات مستقیم آن در منطقه عباس اباد به طور محسوسی بالاست .

سال گذشته پس از گزارش مشاهده یوز در منطقه توسط افراد محلی  من هم رد سه یوز پلنگ  را در یکی از بازدیدهای منطقه مشاهده کردم ولی هنوز گزارش مستندتری از یوز در منطقه به دست نیامده است . یکی از ارزشهای منطقه عباس آباد هم مرز بودن منطقه با پناهگاه حیات وحش سیاهکوه است . اگر این منطقه را به صورت یکپارچه در نظر بگیریم یکی از بهترین زیستگاههای یوزپلنگ در سراسر کشور به دست می آید .  یکی دیگر از محاسن منطقه عباس اباد بر خلاف همسایه جنوبی اش ( سیاهکوه اردکان ) وجود منابع آبی متعدد ( افزون بر 100 چشمه ) در منطقه است . منطقه عباس آباد در حال حاضر جمعیت مناسبی از قوچ و میش و کل وبز را در بر میگیرد که با توجه به اینکه منطقه سالها به صورت آزاد اداره میشده ( و هنوز هم به طور رسمی جزء مناطق چهارگانه سازمان نیست ) واقعا قابل توجه است . گونه غالب منطقه کل و بز است و بعد قوچ و میش . در رده بعدی جبیر و بعد هم آهو قرار دارد

تعداد هوبره منطقه عباس آباد هم در سطح مطلوبی است و اگر سطح منطقه به پناهگاه ارتقا یابد ، این منطقه مهمترین منطقه ، از مناطق چهارگانه استان اصفهان از لحاظ هوبره هم به شمار می اید . در نقشه های جدید ، مناطق زیست هوبره که در شمال زیستگاه بوده را به مرزهای منطقه افزوده اند که جای خوشحالی دارد . این منطقه در حال حاضر مهمترین زیستگاه زاغ بور در استان اصفهان هم به شمار می آید .

قبل از اینکه جاده چوپانان اردکان به طول بیش از 30 کیلومتر از قلب منطقه عبور کند ، جنوب منطقه یکی از بکرترین زیستگاههای کویری کشور بود که متاسفانه با عبور جاده آسیب زیادی دیده است و منطقه را دو قسمت شرقی و غربی تقسیم کرده است . در حال حاضر متاسفانه جاده آسفالته دیگری هم در شرق منطقه برای جایگزینی  جاده خاکی فعلی بیاضه به حاجی آباد  (که تنها بین 10 تا 20 خوانوار سکنه دارد ) در حال احداث است که در صورت عدم تسریع در تصویب منطقه مسلما جاده های دیگری هم در راه خواهد بود .

با تمام این اوصاف در مقایسه با دیگر زیستگاههای یوز ( از نظر جاده ، معدن و دام ) ، این منطقه تخریب های کمتری را متحمل شده و در صورت ادامه حفاظت می تواند جمعیت مناسبی از حیات وحش را در خود جای دهد . در حال حاضر پافشاری اداره صنایع و معادن استان برای بهره برداری از معادن منطقه یکی از بزرگترین مشکلات منطقه برای ارتقای سطح حفاظت به پناهگاه است که البته به گفته لاهیجان زاده رییس اداره محیط زیست استان ( که در همین کارگاه اخیر بیان شد ) در شرف حل شدن است .

در کارگاهی که در معدن نخلک در نزدیکی مرزهای غربی منطقه توسط پروژه یوز پلنگ آسیایی برگزار شد به وضعیت فعلی منطقه و پیشینه حضور یوز در شهرستان نایین پرداخته شد و در همین جلسه لاهیجان زاده رییس اداره محیط زیست اصفهان قول ارتقای منطقه را داد .  در آخر هم برای محیط بانان منطقه  آموزشهایی در مورد یوز ، سرشماری و به خصوص رد شناسی و بررسی نمایه ها ارایه شد .  بعد به طرف منطقه عباس آباد در معیت مسئولان پروژه یوز و محیط بانان برای یک بررسی کلی از برخی چشمه های منطقه رفتیم .

چشمه ای که قرعه اش به نام من افتاد . دورنمایی زیبا از تپه ماهورهای منتهی به دشت . یوز ها را سال گذشته افراد محلی همینجا دیدند که بعدا خودمان ردشان را دیدیم .

اکثر گروه های دو نفری  به چشمه مختلفی که انتخاب شده بود رفتند ( صبح زود ) چشمه ای که سهم من شد همان چشمه ای بود که سال گذشته یوز ها روی آن دیده بودند و خودمان هم رد کاملا واضحش را دیده بودیم . به علت کمبود نیرو قرار شد من تنها روی چشمه بروم . خلاصه ساعت 5 روی چشمه بودم . روز اول فقط یک بز و بزغاله سر چشمه آمدند ( به علت مناسب نبودن باد ) ، بعد که برگشتیم دوستان حیات وحش خوبی سر چشمه های دیگر دیده بودند و همین شروع شد به سر به سر گذاشتن که فلانی سر چشمه خوابیده بوده ! روز بعد هم به همین منوال گذشت و فقط یک قوچ 3 سال روی چشمه آمد . ولی بقیه دوستان حیات وحش به مراتب بالاتری را گزارش کردند که نشانه حفاظت مناسب از منطقه ( با وجود اینکه جزءمناطق چهار گانه نیست ) و پتانسیل خوبش  برای حفاظت  است .  (البته این یک برآورد اولیه است ) . دو قطعه هوبره هم البته دیدیم .

در منطقه عباس آباد 35 گونه پستاندار و 72 گونه پرنده بومی و 155 گونه پرنده مهاجر دارد . ( اینها از صحبتهای آقای اکبری رییس اداره نایین در کارگاه برداشت شده است . ) یک نکته ای که آقای جورابچیان گفتند و جالب بود این است که 7000000 هکتار از زیستگاههای چهارگانه محیط زیست زیر نظر پروژه یوزپلنگ آسیایی است که دو سوم مناطق تحت حفاظت سازمان را شامل میشود . این نشان دهنده این است که حفاظت از یوز فقط مربوط به یوز نیست بلکه بسیاری از گونه های مرتبط را هم شامل می شود .

منطقه عباس آباد مانند بسیاری از مناطق استان یزد که در دهه اخیر مورد توجه قرار گرفتند و سالهای پیش اسمی از آنها شنیده نمیشد ، یک منطقه ناشناخته و بکر است ، به شرطی که سازمان محیط زیست بتواند منطقه را سریعا ارتقا دهد . روند رو به رشد احداث معادن سنگ و ندرتا معادن فلزی آسیب فوق العاده زیادی به منطقه تحمیل میکنند . به هر حال عباس آباد منطقه ای است که مستثنیات اندکی دارد ، دام چندانی در آن نیست ، جاده هایش هنوز انگشت شمارند ، معادنش هم هنوز انگشت شمارند ، حضور شکارچیان غیر مجاز در آن کنترل شده و خلاصه یکی از آتیه دار ترین مناطق زیست یوز در ایران خواهد بود .

در نایین چندین منطقه دیگر مانند منطقه مصر و عروسان ، کوههای بزرگی ، کلوت پرویز ( مشترک بین اصفهان و یزد ) ، کوههای جندق و هزار دره وجود دارند که کمبود امکانات و وسیع بودن زیستگاهها اجازه بررسی آنها را نمی دهد . در تمام این مناطق گزارشهای تایید نشده یوز وجود دارد . این مناطق هنوز هم به علت بعد مسافت و صعب العبور بودن بکر و دست نخورده اند ولی چقدر طول میکشد تا پای جاده آسفالته(تنها موهبت دولت برای مردم محلی !)  به این نقاط باز شود ؟ عباس اباد شاید شاخص ترین این نقاط بود که اکنون در دور حفاظت افتاده است . کی نوبت به کلوت پرویز (که قبل از انقلاب شکارچیان غیر مجاز 4 یوز را در آن کشتند ) میرسد ؟ خدا میداند .

دست تمام محیط بانان و مسئولا ن منطقه نایین درد نکند. دست پروژه  یوز پلنگ آسیایی درد نکند و دست انجمن یوز هم درد نکند .

تنها سرچشمه نشستن حال خوبی دارد .  وقتی قرعه به نامم خورد خوشحال شدم که دو سه ساعتی مینشینم و مینویسم . ولی خودکارم نمینوشت !

 

صبحانه سر چشمه . البته فاصله من تا سر چشمه بالای ۱۰۰۰ متر بود . و باعث فراری دادن حیات وحش نمیشد .

+ نوشته شده توسط محمد بهشتی در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 21:26 |

اصفهان

گردشگری سالهاست که به عنوان حلقه مفقوده اقتصاد ایران مطرح است . اصفهان نیز که با بیش  از 2000 اثر باستانی ثبت شده  میتواند به عنوان یکی از مقاصد مهم گردشگری خاورمیانه و آسیا مطرح باشد ، از این قافله عقب نمانده است و قافیه را به استانبول و دبی و مانند آنها باخته است .  نگاهی اجمالی به امکانات و زیر ساختهای شهرهای رقیب این فاصله را به راحتی مشخص میکند  ، دبی که تقریبا هیچ جاذبه فرهنگی برای گردشگران ندارد   دارای  بیش از  280 هتل و 23 هزار تخت اقامتی است ،  استانبول نیز حدود  283  هتل در اختیار دارد ، در مقابل اصفهان تنها حدود 50 هتل و 7000 تخت اقامتی در اختیار دارد .

فرودگاه بین المللی دبی در سال 2008  ، رکورد  34 میلیون مسافر را بدست آورده است ( بیست و یکمین فرودگاه بزرگ جهان )  ، فرودگاه بین المللی آتاترک استانبول   در سال 2007  ، ترافیک 10 میلیون نفری داشته است ، در حالی که  فرودگاه شهید بهشتی اصفهان  در سال گذشته یک میلیون و ششصد هزار نفر مسافر داشته است.

گردشگرانی که به شهرهای رقیب وارد شده اند ،  اختلاف میلیونی با رقیب ایرانیشان دارند  ، دبی  با 5 میلیون گردشگر ،  استانبول با 5 میلیون و سیصد هزار نفر (فقط آمار ورودی از طریق هوایی ) ، در حالی که اصفهان  با کمتر از یکصد هزار نفر راه درازی تا رسیدن به گرد پای رقبا دارد . از نظر کشوری  ، ترکیه هم اکنون در رده  نهم جهان ( با 22 میلیون گردشگر ) ایستاده که البته امسال میزان گردشگر ورودی به ترکیه 30 میلیون نفر بوده است ،  ولی هنوز در آمار جهانی لحاظ نگردیده است و  امارات متحده عربی  ( با 7 میلیون گردشگر )  در رده  سی و دوم جهانی ایستاده است  .  ایران هم جایی در رده بندی 50 کشور برتر از نظر میزان گردشگر ورودی ندارد .

استانبول

استانبول

از نظر  سیستم حمل و نقل  دبی  یک شبکه اتوبوسرانی نه چندان جالب با جابجایی 90 میلیون مسافر در سال دارد  ، مترو دبی در سال 2012 به بهره برداری میرسد . در مقابل استانبول از یک سیستم حمل و نقل مدرن شامل خطوط اتوبوسرانی با  2841 دستگاه اتوبوس با جابجایی سالانه 486 میلیون نفر مسافر ، همچنین خطوط  مترو  با  طرفیت جابجایی روزانه 130 هزار نفر  در استانبول وجود دارد . خطوط تراموای برقی  که بیشتر با اهداف توریستی احداث شده اند  هم در سال 640 هزار نفر را جابه جا کرده اند ( امار مربوط به سال 2003 موجود است ) . اصفهان خطوط مترو ندارد ( در دست احداث است ) و خطوط اتوبوسرانی  دارد که سالیانه 80 میلیون مسافر را جا به جا میکنند  ( آمار سال 84 موجود است ) و دارای 1100 دستگاه اتوبوس است ( سال 87 ) .  سیستم تاکسیرانی  هم در دبی و هم در استانبول وجود دارد ، اما پس از سالها کشمکش هنوز در کشور و اصفهان موفق به ساماندهی مسافربر های شخصی نشده ایم  ، مسئله ای که هر گردشگر خارجی را به تعجب وامیدارد ، چون هر خودرویی در اصفهان میتواند مسافر جابه جا کند ، بدون توجه به کوچکترین استاندارد تاکسیرانی ! خطوط اتوبوسرانی شهر اصفهان  شامل تعداد زیادی اتوبوس است که همگی با تمام ظرفیت کار میکنند و اصلا نمیتوان برای  جابجایی گردشگران با توجه به شلوغی بیش از حد آنها حسابی باز کرد.

از نظر افتخارات فرهنگی  ، دبی چندان حرفی برای گفتن ندارد ، اما با 15 شهر قرارداد خواهر خواندگی دارد ، استانبول  به عنوان پایتخت فرهنگی اروپا در سال 2010 انتخاب شده است و با  55 شهر دنیا قرار داد خواهر خواندگی دارد ( از جمله اصفهان ) . اصفهان به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام  در سال 2006 انتخاب شد و با 13 شهر دنیا قرارداد خواهر خواندگی دارد ( از جمله استانبول )  . از نظر فعالیت های فرهنگی در سالی که استانبول به عنوان پایتخت فرهنگی اروپا انتخاب شده مقایسه ای کوتاه شاید برای ما که فرصت طلایی پایتختی جهان اسلام را از دست دادیم چندان بیراه نباشد .  ترکیه اعلام کرده که در سال 2008  برای این پروژه 280 میلیون لیره جدید ترک اختصاص یافته است و این رقم در سال 2009 به 805 میلیون لیره جدید افزایش خواهد یافت. 70 درصد این بودجه صرف پروژه های ماندگار شهری خواهد شد ضمن آنکه 100 میلیون لیره جدید نیز به تبلیغات و معرفی استانبول اختصاص یافته است . ( هر لیره ترکیه 0.6 دلار است ) . اقدامات تبلیغاتی اقدامی است که ما هنگام معرفی اصفهان به عنوان پایتختی جهان اسلام از آن غافل ماندیم . در حالی که ما پس از مکه به عنوان مقدس ترین شهر مسلمانان عنوان پایتختی را به دست آوردیم ولی  استانبول چندمین شهر است که پایتختی فرهنگ اروپا را بدست می آورد . ( پایتخت فرهنگی اروپا از سال 1985 اعلام میشود )

از نظر امکانات ارتباطی و تبلیغاتی ، هر دو شهر دبی و استانبول دارای وب سایتهای اینترنتی  به روز با کیفیت بالا و امکانات و اطلاعات کافی برای اطلاع رسانی به گردشگران به زبان انگلیسی هستند . ضمن اینکه سفارت ترکیه در ایران سایتی به زبان فارسی هم  دارد که توضیحات قابل قبول  در مورد استانبول در آن وجود دارد . اما متاسفانه گشتی کوتاه در اینترنت شما را متوجه این نکته میکند که سایتی با امکانات بالا و به روز با طراحی مناسب در مورد اصفهان به زبان انگلیسی بسیار کمیاب است چه رسد به زبانهای کم تر مورد توجه مانند عربی ، ژاپنی و غیره .

قلعه الفهیدی دوبی

قلعه الفهیدی قدیمی ترین اثر دبی

از نظر آثار فرهنگی نه تنها هیچ کدام از دو شهر رقیب ، بلکه هیچ شهری در سراسر منطقه خاورمیانه یارای رقابت با اصفهان را ندارد .  قدیمی ساختمان موجود در امارت دبی ، قلعه الفهیدی است که در سال 1799 میلادی ساخته شده است ، یعنی نزدیک به 200 سال قبل ! در حالی که اصفهان کلکسیونی از هنرهای اسلامی و ایرانی است و پیشینه آثار تاریخی  آن  چند هزار ساله است . در مورد استانبول  بایستی به این نکته اشاره کرد که چهار راه تمدن بودن این شهر و سابقه تاریخی پایتختی آن باعث  بوجود آمدن آثار تاریخی فراوانی  در این شهر شده که آثار رومی و اسلامی جز آثار شاخص آن هستند . اما مسجد سلطان احمد که به عنوان نماد استانبول شناخته میشود در برابر مسجد امام اصفهان چندان توانایی رقابتی ندارد.

استان اصفهان پتانسیل بی نظیری در مورد طبیعت گردی نیز داراست . اگر با افرادی که از دبی بازمیگردند صحبت کنید ، یکی از جاذبه های دبی را تور صحرا مینامند . در بهترین حالت تور صحرای دبی بازیچه ای در مقابل ریگ جن ، یکی از صعب العبور ترین بیابانهای جهان در شهرستان نایین نیست . وجود دو پارک ملی ( پارک ملی کلاه قاضی و پارک ملی قمشلو )  و  چندین منطقه حفاظت شده حیات وحش و مناظر بی بدیل طبیعی مانند کویر مرنجاب آران و بید گل باعث توانایی های بالای اصفهان در مورد  طبیعت گردی است .البته ترکیه هم از امارات و هم از ایران در مورد طبیعت گردی بسیار جلوتر است ولی آمار دقیقی که سهم استانبول از درآمد طبیعت گردی ترکیه چقدر است در دست نیست.

اگر نگاهی به توانایی های اصفهان در مقابل دو رقیبی که در این مقاله انتخاب کردیم بیندازیم ، با کمال تاسف متوجه میشویم که تمام برتری های اصفهان در مورد توانایی های بالقوه است نه بالفعل . ضعف شدید زیر ساختها و عدم وجود تبلیغات مناسب بزرگترین  عامل بازدارنده گردشگری در اصفهان است . در حالی که در بسیاری از موارد عامل عقب افتاگی کشورمان  در زمینه گردشگری تبلیغات منفی  غرب عنوان میشود بایستی توجه کرد که این عامل در مقابل ضعف زیر ساختهای گردشگری و عدم تبلیغات مناسب چندان تاثیر گذار نیست . نمونه آن بمب گذاری های اخیر بمبئی است که با وجود کشته شدن 130 نفر از جمله تعدادی گردشگر تغییری در تورهای ورودی هند از کشور انگلستان نگذاشت و یا بعد از بمب گذاری های اخیر استانبول ا دولت با مدیریت مناسب آن را بی تاثیرکرد.

با توجه به آمار 30 میلیون نفری ورود گردشگر به ترکیه و سهم پنج میلیونی  استانبول از این گردشگران ، با توجه به در آمد 21 میلیارد دلاری ترکیه از گردشگری ، سهم استانبول از این درآمد  سه و نیم میلیارد دلار برآورد میشود . در مورد درآمد دبی از گردشگری ارقام متفاوتی ذکر شده  ، که رقم دو میلیارد دلار قابل قبول تر است . در مورد اصفهان ، سهم اصفهان از درآمد گردشگری چقدر است ؟ در حالی که آمار دو میلیون گردشگر ورودی کشور که توسط سازمان گردشگری و میراث فرهنگی اعلام شده را هیچ نهاد خصوصی قبول ندارد ، نمیتوان به هیچ آمار مستندی در این زمینه دست یافت . ولی آنچه که مسلم است آمار هر چه که باشد قابل مقایسه با رقبای قدرتمند اصفهان نیست.

اما راه چاره چیست ؟ رفع ضعف ساختاری . چندی پیش گروهی از دست اندر کاران گردشگری یک از کشورهای جنوب شرق آسیا برای آشنا شدن با ذائقه گردشگران ایرانی برای جذب گردشگران کشورمان به کشور مطبوعشان از ایران بازدید کردند ( کاری که مسلما ما هیچ گاه حتی فکرش را هم نکرده ایم )  پس از بازدید از آنها سوال شد مشکلات توسعه گردشگری در ایران چیست ؟ مسئول مربوطه جواب داده بود نبود جاده مناسب و سرویس بهداشتی مناسب !  در اصفهان در محل بسیاری از آثار باستانی و خیابانهای اصلی شهر هیچ امکانات ابتدایی بهداشتی برای گردشگران وجود ندارد . ما هتلهای مناسب ، سامانه حمل و نقل مناسب ، اطلاعات کافی  و تبلیغات مناسب را برای شهر ایجاد نکرده ایم .  اولویت اصلی بایستی در ایجاد مراکز اقامتی  باکیفیت و قیمت قابل رقابت با رقبا ، تبلیغات مداوم  ، حمل و نقل مناسب  و اطلاعات  کافی باشد .

بادگیر های ساخته شده در دبی برج العرب

بادگیر های ساخته شده در دبی (راست) برج العرب یکی از نمادهای دبی ( چپ)

یکی از نکاتی که از آن غافل مانده ایم ایجاد تنوع در مسیرهای گردشگری است . هر گردشگری که به اصفهان وارد میشود ، چه داخلی ، چه خارجی  تعداد معدودی از آثار باستانی شهر و استان را مشاهده میکند . سازمان میراث فرهنگی و گردشگری هیچ گاه به فکر ایحاد مسیرهای جدید گردشگری نبوده است . 800 باب خانه قدیمی در اصفهان شناسایی شده است ، اما اقدامی هم صورت گرفته تا با استفاده از این خانه ها فهرست آثار باستانی اصفهان را متنوع تر کنیم ؟  اقدامی برای چندین کاروانسرا ، حمام قدیمی  یا برج کبوتر صورت گرفته است ؟ اقداماتی که ما انجام مید هیم را نه با خودمان ، بلکه باید با رقبای منطقه ای و جهانی مقایسه کنیم .

توریسم یکی از صنایع پیشروی جهانی است . منطقه خاورمیانه ، مهد تمدن جهان ، یکی از پیشرو ترین مناطق در جذب گردشگر در جهان است. سهم ما از 902 میلیون گردشگر در جهان  ، اگر به آمار غیر رسمی که منصفانه تر از آمار دولتی است نگاه کنیم  کمتر از 100 هزار نفر است .  این در حالی است که با ورود هر گردشگر به طور مستقیم برای 3 تا 4 نفر  و به طور غیر مستقیم برای حدود 10 نفر اشتغال ایجاد میشود ، رقمی که برای کشور تشنه اشتغال ما ، یک فرصت طلایی است . سهم ما از تجارت 1 تریلون دلاری گردشگری  در جهان چقدر است ؟ خیلی کمتر از رقبای همسایه .  اما  جاذبه های فرهنگی و طبیعی ما چندین  برابر کشورهای منطقه است ، جاذبه هایی که متاسفانه به یمن عدم سرمایه گذاری مناسب کمترین بهر وری را برایمان ارمغان آورده اند . طبق سند چشم انداز توسعه 20 ساله ما در پایان برنامه هفتم توسعه (سال1404) ، باید 20 میلیون نفر گردشگر خارجی و 25 میلیارد دلار درآمد ارزی کسب کنیم ، رقمی که در صورت ادامه روند  فعلی کاملا دور از دسترس خواهد بود.

پ.ن : تصاویر از ویکی پدیا ، منبع آمار ویکی پدیا و سایتهای اتوبوسرانی و حمل و نقل دبی و اصفهان

+ نوشته شده توسط محمد بهشتی در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 و ساعت 1:21 |
مشایی

مشایی برکنار شد و وزیران معترض به وی هم به هکذا ، حالا سوالی که باقی میماند ، اینه که اگه رهبر تصمیم بگیره در مورد کابینه و وزرا این اظهار نظر ها را ادامه دهد ، آنوقت دقیقا نقش مجلس در نظارت بر دولت و تایید کابینه چیست ؟ اصلا در قانون اساسی رهبر میتواند به رییس جمهور دستور دهد معاون اولش را برکنار کند ؟ امیدوارم این سنتی نشود که ، عملا تعیین کابینه با نظر مستقیم رهبر باشد و همانطور که در دوره قبل هم اتفاق افتاد موقع تایید یا استیضاح وزیری ، بگویند ایشان مورد تایید فلانی است و مجلس را در رودربایستی با رهبر  قرار دهند !

پ.ن : کاریکاتور مشایی از اعتماد.

+ نوشته شده توسط محمد بهشتی در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت 0:59 |